غيبت پارتي تلفني
الهي شكر صبح اداره امن امان بود و خبر خاصي نبود.
عصر هم كه من كلاس نداشتم ديگه دو مدل غذا درست كردم براي روزهاي ديگه كه كلاس دارم. و همسر خان با مدير ساختمون دوباره رفتن براي دوربين مدار*بسته و آيفون تصو*يري.
بعدش هم زنگ زدم و با مامانم سر اين اوضاع چشم زدن اين خانمه كلي غيبت پارتي تلفني راه انداختيم. و قرار شد يه نفر سراغ داره كه دعا براي چشم زخم مي نويسه بهم معرفي كنه تا برم براي اين دعا پيشش.
همسرخان زنگ زد نمايندگي ال جي.براي روز سه شنبه قرار شد از نمايندگي بيان براي نصب ماشين ظرفشويي.
شب هم شام خورديم و همسرخان همون رو مبل خوابش برد. منم فيلم ماتا*دور ديدم و بعد هم دوش گرفتم و زير ابروم رو تميز كردم و ظرفها رو شستم. مانتوي دانشگاهم رو اتو كردم و ساعت 1 خوابيدم.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:19 توسط خانم حساس
|